فیلترینگ پیامرسانهای بومی؛ چقدر تصمیم سنجیدهای بود؟
پیامدهای شناختی قطعی فراگیر اینترنت و شبکه ملی اطلاعات در اغتشاشات ۱۴۰۴

در خلال حوادث دیماه امسال، شورای عالی امنیت ملی برای مهار اغتشاشات و مدیریت افکار عمومی، دسترسی به اینترنت جهانی را قطع و شبکه ملی اطلاعات را نیز در اکثر خدمات مسدود کرد. اگر چه این تصمیم در ساعات اولیه نسبت به ابعاد تهدید ضرورت داشت و از حوادث وخیمتر در خیابانها جلوگیری کرد، اما از سوی دیگر، تداوم قطعی اینترنت، ضربهای مهلک بر امنیت روانی مردم بود. مسدودسازی بهطور کامل در سطوح ملی و بینالمللی حتی شدیدتر از محدودیتهای اعمال شده در برهه دفاع مقدس ۱۲ روزه، تصویرِ بحرانی عمیق را در ذهن مردم متجلی ساخت. بدین معنا که شرایط برای حاکمیت غیرقابل کنترل است و نظام در این شرایط آسیبپذیر قرار گرفته است. توضیح بیشتر آنکه نظام تصمیمگیری با راهبرد قطع دسترسی شبکه بهطور ناخواسته به فرآیند واکسیناسیون معکوس[i] کمک میکند؛ در این بیان وقتی منبع رسمی سکوت میکند و یا شبکههای ارتباطی خود را با مردم مسدود میکند، دشمن با ارائه نسخههای جعلی و تحریف شده از وقایع، ذهن مردم را نسبت به روایت صحیح (که بعدتر توسط شبکههای داخلی اعلام میشود) واکسینه و مقاوم میکند.
پیامدهای راهبردی عقبنشینی از حضور در شبکه ملی و مسدود سازی اینترنت
براساس مدل های شناختی اضطراب[ii]، ذهن انسان در شرایط بحران دچار اضطراب شدید میشود و برای کاهش این اضطراب، به دنبال «داده» میگردد. استمرار این وضعیت سطح اضطراب مردم را به شدت افزایش میدهد. آنها به جای رها کردن، بهطور مستمر صفحات را بهروزرسانی میکنند و یا مجدانه به دنبال راهی برای اتصال به شبکه هستند[iii]. این رفتار، ذهن را در وضعیت «گوشبهزنگی مفرط» قرار میدهد که پیامد آن خشم و فرسودگی است. افراد برای رهایی از وضعیت تاریک و مبهم تمام تلاش خود را میکنند و به هرگونه منبع غیررسمی و یا نامعتبر نیز برای دریافت اطلاعات اعتماد میکنند. ضریب اعتبار این فرایند به رسانههای نامشخص در شبکههای اجتماعی تا جایی پیش میرود که دروغهای بزرگ (همچون برآورد چهل هزار جانباخته[iv] یا راهپیمایی نهصدهزار نفری در شهری با جمعیت پانصد هزار نفر[v]) به راحتی مورد پذیرش قرار میگیرد.
در ادامه برخی از مهمترین نتایج و پیامدهای قطع شبکه ملی اطلاعات و اینترنت در شرایط بحران به اختصار بیان میشود:
- حاکمیت خود را از میدان جنگ شناختی خارج میکند و مردم بیپناه را در اختیار دشمن قرار میدهد. در این وضعیت، رسانههای معاند و شبکههای ماهوارهای بیگانه بهمنبع اطلاعاتی مردم تبدیل شده و میتوانند بدون هیچ مقاومتی، روایت خود را منتشر کنند. این عقبنشینی از عرصه اطلاعرسانی، در واقع، واگذاری ذهن و باور مردم به دشمن است و پیامدهای جبرانناپذیری به همراه دارد.
- درحال حاضر فضای مجازی در برگیرنده بسیاری از مناسبات اجتماعی است و این اقدام بخش بزرگی از جامعه را با محرومیتی ناگهانی و فراگیر مواجه میسازد. این قشر که تا پیش از بحران هیچ نقشی در اغتشاشات نداشتند، اکنون با از دست دادن امکان تأمین معاش، ارتباطات و امکانات خود، دچار احساس بیعدالتی و محرومیت کرده و بهتدریج به سمت نارضایتی و حتی خشونت علیه نظام سوق داده میشوند. بدین ترتیب، حاکمیت دامنه نارضایتیها را گسترش داده و مخالفانی بالقوه ایجاد میکند.
- قطع جریان اطلاعات، فضایی کاملاً هیجانی و غیرعقلانی ایجاد میکند که در آن قوه تعقل و تفکر انتقادی به شدت تضعیف میشود. مردم در این شرایط آماده پذیرش هرگونه روایت خارقالعاده، شایعه غیرمنطقی و ادعای بیاساس هستند؛ چرا که ذهن در حالت اضطراب شدید، به دنبال هر نشانهای برای کاهش ابهام است، حتی اگر آن نشانه کاملاً جعلی باشد.
- اگر در آینده بحران مشابهی رخ دهد، حاکمیت دیگر هیچ ابزار اقناعی و سرمایه اجتماعی کافی برای مدیریت افکار عمومی نخواهد داشت؛ چراکه فرآیند واکسیناسیون معکوس کامل شده و مردم روایت رسمی را، هرچند منطبق با واقعیت و مستند به شواهد باشد، بهعنوان ابزاری برای فریب در نظر میگیرند. این فقدان اعتماد و شکاف جامعه و حاکمیت، بحرانی است که عمیقتر و خطرناکتر از اغتشاش خیابانی خواهد بود.
ضرورت بازطراحی الگوی حکمرانی فضای مجازی در شرایط بحران
بهطور کلی، قطع پیامرسانهای بومی در اوج بحران، تصمیم دقیقی نبود. این اقدام نهتنها نتوانست میدان جنگ شناختی را به نفع حاکمیت مدیریت کند، بلکه با خالی کردن عرصه اطلاعرسانی، آن را به طور کامل به رسانههای معاند واگذار کرد. حاکمیت در این مقطع از منطق مسدودسازی استفاده کرد؛ منطقی که در عرصه جنگ شناختی نهتنها کارآمد نیست، بلکه خود به ابزاری علیه نظام تبدیل میشود. برای عبور از این گردنه نیاز است که حاکمیت در عرصه جنگ شناختی، از حکمرانی سلبی و منطق ناکارآمد مسدودسازی عبور کرده و به سوی الگوی مدیریت شناختی تغییر مسیر دهد. بدین معنا که ملزومات راهبردی حکمرانی بایستی به گونهای بازطراحی شود که فضای مجازی به بستری امن و تکیهگاهی مورد اعتماد مبدل گردد؛ فضایی که در آن، اعتماد کاربر با کیفیت حضور حاکمیت بازسازی شود. در این بیان، اصل بر اطلاعرسانی صریح، دقیق و پیشدستانه است؛ رویکردی که با هوشمندی، میان آگاهسازی بهموقع و افشاگریهای مخرب تمایز قائل شده و مانع از واگذاری مرجعیت خبری به رسانههای معاند میشود. در لایه بعد با تضمین استمرار خدمات کاربردی و معیشتی در اوج تلاطمها، میتوان انگارهی آسیبپذیری و تزلزل را در ذهن جامعه کمرنگ کرد. هدف این بازطراحی، دستیابی به یک چارچوب مدون و مقاوم در برابر سناریوهای مختلف بحران است تا نظام حکمرانی فضای مجازی، به جای انفعال در میدان جنگ شناختی از امنیت روانی شهروندان پاسداری کند.
[i].c van der Linden, S., Roozenbeek, J., Oosterwoud, R., Compton, J., & Lewandowsky, S. (2018). The science of prebunking: Inoculating the public against fake news. Written evidence submitted to the Parliamentary Inquiry on Fake News.
[ii] Clark, D. M., & Beck, A. T. (1988). Cognitive approaches. In C. Last & M. Hersen (Eds.), Handbook of anxiety disorders (pp. 362–385). Pergamon Press.
[iii]. Austin, L., Fisher Liu, B., & Jin, Y. (2012). How audiences seek out crisis information: Exploring the social-mediated crisis communication model. Journal of applied communication research, 40(2), 188-207.
[iv]. www.iranintl.com/202601254093
[v]. www.jahannews.com/video/



