تحلیل مسائل روزحکمرانی محتوا

رمزگشایی از یک بازی روانی

ترامپ به دنبال سلطه بر میدان روایت

رفتارهای غیرقابل‌پیش‌بینی ترامپ در این روزها برای خیلی‌ها معما شده است. یک روز تهدید تند، روز بعد دعوت به مذاکره، و ساعاتی بعد بازگشت به ادبیات تهاجمی. برخی آن را ناشی از فشار جنگ می‌دانند و برخی آن را راهبردی برای اداره جنگ تلقی می‌کنند. اما این رفتار چه دلایلی می‌تواند داشته باشد؟

به‌نظر می‌رسد او به دنبال نوعی از اعمال قدرت است که به‌جای مداخله نظامی، اهداف را از طریق کنترل ذهن و احساسات محقق می‌کند. یعنی تلاش برای تغییر معادلات قدرت نه از طریق زور مستقیم، بلکه از طریق نفوذ در ادراک، احساسات و تصمیم‌های جمعی که به آن «روان سیاست» نیز گفته می‌شود. اما چگونه؟

در این نوع سیاست آن کسی قدرتمندتر است که بتواند ذهن مردم را درگیر کرده و تصویر برنده بودن خود را تثبیت کند. این تصویر خود می‌تواند نتایج میدان را تغییر دهد. ترامپ دقیقاً در این زمین بازی می‌کند.

بازی با ذهن به‌جای میدان

او به جای ارائه برنامه‌های بلند مدت، عواطف و ذهنیت مردم را تحریک کند و واکنش‌ها را برانگیزد.اگرچه او در بلند مدت اهداف روشنی مثل تضعیف محور مقاومت، حفظ تصویر رهبر قدرتمند برای رأی‌دهندگانش، و پرهیز از هزینه‌های سیاسی و مالی جنگ تمام‌عیار دارد اما ابزار او برای رسیدن به این اهداف، بی‌ثباتی تاکتیکی است، نه یک نقشه راه مرحله‌بندی‌شده.

این بی‌ثباتی می‌تواند او را دائماً محل توجه قرار دهد؛ رسانه‌ها ناچارند هر جمله‌اش را فوری پوشش دهند، تحلیل‌گران فرصت فکر عمیق را از دست می‌دهند و حتی دولت‌ها به جای طراحی مسیر بلندمدت، درگیر پاسخ‌های لحظه‌ای می‌شوند.

 این سبک رفتار چه هدفی دارد؟

  1. کنترل صحنه رسانه‌ای: وقتی هر روز یک جمله جنجالی تولید می‌شود، دستور کار رسانه‌ها هم تغییر می‌کند. به‌جای اینکه دیگران موضوع را تعیین کنند، این ترامپ است که مشخص می‌کند امروز باید درباره تهدید حرف بزنیم یا مذاکره.
  2. سنجش واکنش‌ها: هر پیام، مثل یک آزمایش است. واکنش افکار عمومی، رسانه‌ها و حتی طرف مقابل سنجیده می‌شود و بر اساس آن، گام بعدی تنظیم می‌شود.
  3. کاهش پیش‌بینی پذیری: وقتی هیچ‌کس نداند قدم بعدی چیست، برنامه‌ریزی سخت می‌شود. همه در «حالِ دائمی» گیر می‌کنند؛ نه گذشته قابل اتکاست، نه آینده قابل پیش‌بینی.
  4. در دست گرفتن ابتکار عمل: وقتی هر روز باید به یک تهدید جدید، یک پیشنهاد غیرمنتظره یا یک تحقیر تازه پاسخ داد، انرژی‌ای برای طراحی راهبرد بلندمدت و یا به دست گرفتن ابتکار عمل توسط رقیب باقی نمی‌ماند.

در روان‌سیاست، مهم این نیست که چه کاری واقعاً انجام می‌دهی، بلکه این است که دیگران چه احساسی درباره تو دارند. تصویر «رهبر قاطع و غیرقابل‌پیش‌بینی» خودش یک ابزار قدرت است و می‌تواند نتیجه میدان را تغییر دهد.

هدف نهایی: شکست باورهای جمعی

در نهایت، هدف فقط فشار بر دولت‌ها نیست؛ بلکه تأثیرگذاری بر ذهن جامعه‌ است. وقتی احساس ترس، تردید یا بی‌اعتمادی در یک جامعه تقویت شود، انسجام جمعی تضعیف می‌شود. القای این باور که «شکست اجتناب‌ناپذیر است» یا «مسئولان به فکر شما نیستند»، «ما»ی منسجم را به انبوهی از افراد نگران و پراکنده تبدیل می‌کند و این دقیقاً همان زمینه‌ای است که روان‌سیاست برای اثرگذاری بر مردم به آن نیاز دارد.

جمع‌بندی

رفتار ترامپ را اگر فقط با معیارهای سیاست سنتی بسنجیم، متناقض و آشفته به نظر می‌رسد. اما در چارچوب روان‌سیاست، این رفتارها معنای متفاوتی پیدا می‌کنند. اینجا قدرت نه در اجرای برنامه، بلکه در کنترل ادراک دیگران است و مقدمه کنترل ادراک دیگران آسیب‌پذیری آن‌ها از طریق بی‌ثباتی شرایط با تهدید، ارعاب، تحقیر و… است. هدف نهایی او تغییر واقعی موازنه قدرت نیست، بلکه حفظ تصویر رهبر قدرتمند برای مخاطب داخلی و القای «شکست» به عنوان یک روایت ذهنی در افکار عمومی ایران است. به نظر می‌رسد باور او این است که اگر نتواند در میدان نظامی پیروز شود، می‌تواند در «میدان روایت» پیروزی را جعل کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا