توسعه هوش مصنوعی در ایران؛ پروژه یا مسئله؟

شتاب تحولات در حوزه فناوریهای نوین، بهویژه هوش مصنوعی، این عرصه را به یکی از مؤلفههای اصلی و تعیینکننده در شکلدهی نظم آینده جهان تبدیل کرده است. برتری در عرصه هوش مصنوعی تنها به دستاوردهای اقتصادی و فناورانه محدود نمیشود، بلکه ارتقای جایگاه ژئوپولیتیکی کشورها و افزایش قدرت اثرگذاری آنها در معادلات بینالمللی را نیز در پی دارد. ازاینرو، توسعه و حکمرانی هوشمصنوعی برای ایران صرفا یک انتخاب فناورانه یا اقتصادی نیست، بلکه ضرورتی راهبردی است که مستقیماً با ابعاد سیاسی، امنیتی، فرهنگی_اجتماعی و نقشآفرینی فعال در نظام بینالملل پیوند میخورد. در چنین فضایی، هرگونه غفلت از سیاستگذاری راهبردی میتواند پیامدهای جبرانناپذیری برای قدرتهای محلی و منطقهای به دنبال داشته باشد. در عمل، دولتهایی که از این رقابت عقب بمانند، ناگزیر به پذیرش نقشهای حاشیهای و تبعیت از بازیگران پیشرو خواهند شد[i]؛ روندی که برای ایران هشداری جدی به شمار میآید.
با وجود این تهدید، توسعه هوش مصنوعی در ایران همچنان در مراحل ابتدایی قرار دارد و اقدامات انجامشده تاکنون نتوانسته است به شکلگیری یک زیستبوم منسجم و پایدار در این حوزه بینجامد. در این میان، بخش خصوصی با تکیه بر سرویسهای رابط برنامهنویسی خارجی (API) و تلاش محدود در توسعه مدلهای بومی، کوشیده است تا زیرساختهای اولیه این زیستبوم را شکل دهد. اگرچه این روند، در کوتاهمدت به خلق فرصتهای کاربردی و جذابیتهای فناورانه برای کاربران منجر میشود، اما در افق بلندمدت با بحرانهای عمیق همچون وابستگی فناورانه و زیرساختی به پلتفرمها و مدلهای خارجی، تضعیف امنیت و استقلال ملی، فقدان حاکمیت دادهها و حریم خصوصی، کاهش تابآوری در برابر تحریمها، تشدید نابرابری دیجیتال و شکاف فناوری، کاهش نوآوری و تولید بومی، مهاجرت نخبگان، انحصار بازار و افت رقابتپذیری کسبوکارها و فرسایش سرمایه اجتماعی و… منجرخواهد شد.
وضعیت موجود نشان میدهد که توسعه هوش مصنوعی در ایران با چالشهایی ریشهدار در سطح ساختاری و نهادی روبهروست؛ چالشهایی که مانع شکلگیری یک زیستبوم منسجم در این حوزه شدهاند. نخستین مانع به فرایند تخصیص منابع مالی بازمیگردد. حجم بودجهای که ایران به حوزه هوش مصنوعی اختصاص داده، در مقایسه با کشورهای منطقه که سرمایهگذاریهای چندده میلیارد دلارری[ii] را دنبال میکنند، در حد چند میلیون دلار[iii] باقی مانده است. این شکاف عمیق به شدت جایگاه کشور را در رقابت منطقهای و جهانی تضعیف میکند. از سوی دیگر، همین منابع محدود نیز بهصورت پراکنده و میان نهادهای متعدد (معاونت علمی ریاست جمهوری، وزارت ارتباطات، سازمان ملی هوش مصنوعی و…) توزیع میشود و یک نهاد واحد متولی این امر نیست. چنین الگوی پراکنده، امکان شکلگیری سرمایهگذاریهای متمرکز، هدفمند و راهبردی را از میان میبرد و عملاً ظرفیت اثرگذاری بودجه موجود را کاهش میدهد.
چالش بعدی که به گلوگاه مهمی در موانع توسعه هوش مصنوعی در ایران تبدیل شده است، نبود اجماع سیاستی و سردرگمی راهبردی در میان تصمیمگیران است؛ وضعیتی که در قالب چند مصداق آشکار شده است: از اختلاف بر سر تعیین متولی اصلی و بیثباتی نهادی پیرامون سازمان ملی هوش مصنوعی گرفته تا تدوین اسناد و برنامههای موازی بدون پیوست اجرایی، تفاوت رویکرد دستگاهها در میزان مداخله دولت در بازار، ناهمخوانی روایتها درباره میزان سرمایهگذاری واقعی و در نهایت نارضایتی بخش خصوصی از تعدد مراکز تصمیمگیری و نبود هماهنگی ملی. این تشتت، مسیر توسعه منسجم کشور را مسدود کرده است.
سوم اینکه ایران از سرمایه انسانی متخصص و ظرفیتهای علمی_پژوهشی قابلتوجهی برخوردار است. با این حال، این توانمندیها تاکنون در قالب یک چارچوب ملی سازمانیافته و کارآمد بهکار گرفته نشدهاند و همین امر موجب هدررفت ظرفیتهای علمی کشور شده است. مهاجرت نخبگان، شکاف میان دانشگاه و صنعت، کمبود زیرساخت محاسباتی پیشرفته، ضعف سازوکارهای جذب و نگهداشت نیروهای کلیدی، نبود برنامههای مهارتافزایی هدفمند و کمتوجهی به بازارهای داده بومی از جمله پیامدهای این کاستیهاست. در نتیجه، بسیاری از استعدادهای کشور یا فرصت بروز نمییابند یا در خارج از مرزها شکوفا میشوند و دستاوردی برای اقتصاد ملی ندارند.
چالش چهارم فقدان زیرساختهای یکپارچه و ملی در ایران مانع استفادهی اثربخش از ظرفیتهای کشور شده است. در حالی که ابررایانه سیمرغ[iv] در دانشگاه صنعتی امیرکبیر به بهرهبرداری رسیده و خدمات ابری و پردازشی ارائه میدهد، این دسترسی هنوز فراگیر و سراسری نیست. همچنین، پروژه «سکوی ملی هوش مصنوعی[v]» اخیراً رونمایی شده تا بهعنوان زیرساخت پردازشی_نرمافزاری مشترک برای پژوهشگران و بخش خصوصی عرضه شود؛ اما هنوز در مرحله آزمایشی و راهاندازی اولیه است و تا تحقق یکپارچگی کامل فاصله دارد.
و در آخر تحولات فوق سریع و حیاتی حوزه هوش مصنوعی با مناسبات کند و بروکراتیک نهادهای کشور همخوانی ندارد؛ به طوریکه پروژههایی مانند «سکوی ملی هوش مصنوعی» پس از ماهها از نصب تجهیزات اولیه هنوز در فاز آزمایشی است و صدور «مجوز اپراتور هوش مصنوعی» بارها به تعویق[vi] افتاده است این تأخیرهای ساختاری، نهادهای تصمیمگیرنده را وارد چرخه چشمانتظاری کرده و فرصتهای فناوری و رقابتپذیری کشور را تضعیف میکند.
در مجموع خطاهای حکمرانی، بهویژه در سطح طراحی و اجرا، موجب اتلاف ظرفیتهای علمی، مالی و انسانی کشور شده است. برای اصلاح این روند، تغییر رویکرد از «طرحمحوری و پروژهمحوری» به «مسئلهمحوری» ضروری است؛ بدین معنا که سیاستگذاری باید از نیازهای واقعی و اولویتهای بومی آغاز شود و سپس ابزارها و پروژهها بهمثابه پاسخ طراحی گردند. چنین رویکردی میتواند مسیر توسعه هوش مصنوعی را منطقی، کارآمد و همسو با اقتضائات ملی سامان دهد و بهرهوری را ارتقا دهد.
[i] Raji, I. D., Bender, E. M., Paullada, A., Denton, E., & Hanna, A. (2022). AI and the Everything in the Whole Wide World Benchmark: The Social Impact of Artificial Intelligence Evaluation. Proceedings of the ACM on Human-Computer Interaction, 6(CSCW2), 1–32.
[ii] bloomberg.com/news/articles/2024-03-11
[iii] https://www.zoomit.ir/tech-iran/437934
[iv] https://simorgh.cloud/
[v] https://www.isna.ir/news/1403102819920
[vi] https://www.isna.ir/news/1404052113160



