۲پرچم و امنیت ملی

تهدیدهای سخت و نرم امنیت ملی در فضای مجازی

صراحتاً عرض می‌کنم که این یادداشت را در گلایه از تعداد زیادی از مسئولین جمهوری اسلامی فارغ از گرایش‌های سیاسی ایشان می‌نویسم…

مفهوم امنیت فضای مجازی، در نظر مسئولینی با دانش مهندسی، امنیت شبکه و فاوا است؛ در نظر نظامیان، امنیت فاوا و یا حفظ اقتدار و حاکمیت نظام است؛ در نظر آحاد مردم، امنیت در حوزه حفظ اطلاعات شخصی یا مقاوم‌سازی دارایی‌های شخصی در برابر هک است؛ ازنظر حوزویان و مسئولین فرهنگی، به تاراج رفتن ارزش‌های دینی و بومی در بستر فضای مجازی است، ازنظر مسئولین اقتصادی، نفوذ ارزهای دیجیتال و … است و … ای بسی گلایه که همه، دلسوزان نظام و کیان اسلامی هستند ولی وفاقی بر سر امنیت فضای مجازی ندارند… .

عموماً زمانی که صحبت از امنیت فضای مجازی به میان می‌آید، مفهوم هک به ذهن متبادر می‌شود. آن‌هم در سطح فردی و کمتر به امنیت ملی توجه می‌شود؛ اگر هم سطح ملی موردنظر باشد، تصوری ناقص از تهدیدهای امنیت ملی، به اذهان خطور می‌کند و آن تهدیدهایی است که به دلیل وابستگی دارایی‌های ملی ما در حوزه فاوا به دشمن ایجاد می‌شود. (دارایی‌های ملی در حوزه فاوا عبارت است از اطلاعات، سخت‌افزار، نرم‌افزار، شبکه، هویت، بانک‌های اطلاعاتی ملی و …).

اما تهدید اصلی جای دیگری است که متأسفانه کمتر به آن توجه می‌شود. امروزه قلمرو سرزمینی جمهوری اسلامی ایران محدود به مرزهای جغرافیایی نیست، با تعریفی که از فضای مجازی ارائه کردیم (اینجا)، نظام‌های اجتماعی ما در بستر فاوا بازتولید می‌شوند و ساده‌اندیشی است که قلمرو حاکمیت حکومت اسلامی را محدود به مرزهای جغرافیایی بدانیم. بنابراین تهدید اصلی امنیت ملی در فضای مجازی، در حوزه نظام‌های اجتماعی برآمده از فاوا است. با توجه به اینکه فضای مجازی به‌طور روزافزون در روابط اجتماعی و نظام‌های اجتماعی نفوذ می‌کند، این تهدید بیشتر نیز می‌شود. به بیانی دیگر فضای مجازی بستری را فراهم کرده است تا حاکمیت و امنیت ملی در همه آن نظام‌های اجتماعی برآمده از فضای مجازی، در معرض آسیب قرار بگیرد.

می‌توان تهدیدهای ناشی از فناوری را «تهدیدهای سخت» و تهدیدهای ناشی از نظام‌های اجتماعی برآمده از فاوا را «تهدیدهای نرم» امنیت ملی در فضای مجازی دانست.

پیش‌ازاین نیز یک نمونه از تهدیدهای نرم امنیت ملی در فضای مجازی را در خصوص نفوذ اقتصاد لیبرال به اقتصاد جمهوری اسلامی در بازار ارتباطات متذکر شده بودم. (اینجا)

پس لطفاً امنیت فضای مجازی را نه به امنیت سایبری بکاهیم و نه به ابعاد محدودی از نظام های اجتماعی.




apranet

تذکری در تاریخچه پیدایش اینترنت: پروژه آرپانت ARPANet

 

در ابتدای این نوشتار به خودم و شما خواننده گرامی این تذکر را می‌دهم که مبادا دچار ساده‌انگاری شده و شکل‌گیری اینترنت را آن‌گونه که در یک جریان هماهنگ شده، یک رویداد فنی تبیین می‌کنند؛ قلمداد کنیم. تقریباً همه‌ی متون و منابعی که شکل‌گیری اینترنت را تبیین می‌کنند در یک اقدام هماهنگ و بدون هیچ نسبت روشنی آن را واکنش آمریکا به پرتاب ماهواره اسپوتنیک شوروی معرفی می‌کنند، این در حالی است که پنتاگون و آژانس امنیت ملی آمریکا از ابتدا به دنبال معماری ستاره‌گون این شبکه و هژمونی آمریکا بر این فناوری بوده است و سیاست‌گذاری آن نه یک اقدام واکنشی بلکه رویکردی فعالانه بوده است. حال‌آنکه هژمونی امروز آمریکا و یکه‌تازی آن در مدیریت اینترنت را جبر فناوری وانمود می‌کنند و یا تلاش دارند تا با تأکید بر نهادهای غیر دولتی، حکمرانی دموکراتیک اینترنت و فضای مجازی را تصویر نمایند.

ساختار فضای مجازی امروز نتیجه معماری گروهی از مهندسین رایانه به رهبری پروفسور لیکلیدر (JCR Licklider) است که در سال ۱۹۶۰ در دفتری به نام «تکنیک‌های پردازش اطلاعات» (IPTO) ذیل آژانس آرپا (ARPA) فعالیت می‌کردند. گروه پنج‌نفره‌ای که در IPTO فعالیت می‌کردند، به دنبال راه‌اندازی سیستم‌ها و پروتکل‌های مدیریت و توزیع اطلاعات بودند و این همان چیزی است که امروز حکم ستون فقرات فضای مجازی را دارد.

عموماً تاریخچه اینترنت با دو موضوع مطرح می شود، اول اینکه پنتاگون به دنبال شبکه‌ای ارتباطی بود که در برابر حملات اتمی مقاوم باشد. از سویی دیگر مسئله پرتاب ماهواره اسپوتنیک شوری را مطرح می‌کنند که موجب شوک و نگرانی جوامع علمی و سیاسی در آمریکا شد و واکنش آیزنهاور رئیس‌جمهور وقت آمریکا به این رخداد، دستور تأسیس آژانسی علمی و تحقیقاتی بود که ذیل وزارت دفاع آمریکا آغاز به کار کرد. این آژانس -که ابتدا آرپا و بعدها دارپا نامیده شد- وظیفه داشت تا در جهت امنیت ملی آمریکا، با پژوهش در حوزه‌های مختلف فناوری‌های استراتژیک خصوصاً در بخش نظامی از چنین غافلگیری‌هایی پیش‌گیری نماید.

اینطور وانمود می‌کنند که در این مقطع از جنگ سرد، ترس از حمله اتمی شوری که با استفاده از موشک‌های بالستیک و پرتاب ماهواره اسپوتنیک تشدید شده بود، آرپا را وادار به تعریف پروژه تأسیس شبکه‌ای ایمن از ارتباطات برای پنتاگون نمود. پروژه آرپانت (ARPANet) علاوه بر امنیت ارتباطات نظامی به دنبال شبکه ای ایمن بود که هزینه‌های کار با سیستم‌های رایانه‌ای آن زمان را کاهش دهد، میان مراکز دانشگاهی ارتباط ایجاد کند، و نهایتاً دسترسی دانشمندان از راه دور به رایانه‌هایشان را فراهم آورد.

آرپانت اولین شبکه رایانه‌ای بود که از نظر معماری امروزه آن را «شبکه بسته» می‌دانیم. بعدها شبکه آرپانت با پروژه‌های تکمیلی ازجمله پروتکل (TCP\IP) تبدیل به مهم‌ترین بستر فضای مجازی یعنی اینترنت شد.

بایستی توجه داشت چنانچه در یادداشت حکمرانی با ابزار ICP معرفی شد، معماری شبکه اینترنت، از ابتدا به‌گونه‌ای لایه‌ای و ستاره گون طراحی شده است که هرچقدر هم در ظاهر آمریکا حکمرانی اینترنت را به بخش خصوصی، مجامع عمومی و بین‌المللی واگذار کرده باشد و شعار دموکراسی در حکمرانی اینترنت را سر دهد اما زیرساخت آن را به‌گونه‌ای طراحی نموده است که در اختیار آژانس امنیت ملی خود (NSA) دارد.

علاقه‌مندان به تاریخچه تفصیلی اینترنت می‌توانند به کتاب «هافنر و لیون»  از اینجا و گزارش بسیار خوبی با نام «تاریخچه مختصر اینترنت» از اینجا رجوع نمایند. (البته با تذکر نکته ابتدایی)




gender copy2

تمایز جنسیتی در خط‌ مشی‌ گذاری فضای مجازی

پیش‌ازاین گمان می‌کردم که توسعه روزافزون پلتفرم‌ها (platform) با هدف تسهیل در دسترسی به فضای مجازی انجام شده است و تا حد دسترسی ساده‌ای نظیر دسترسی به شبکه‌های اجتماعی از طریق تلفن همراه پیشروی کرده است. اما…

اما زمانی که این موضوع را دنبال می‌کردم به نکته جالبی رسیدم و آن اینکه مسئله‌ی اولی غربی‌ها، دسترسی سریع نبوده است!! بلکه آن‌ها از نقطه‌ای به این مسئله رسیده‌اند که در کشور ما کاملاً مغفول است. اجازه دهید با یک مقدمه این خلأ سیاست‌گذاری در حوزه فضای مجازی کشور را تبیین نمایم.

یکی از مسائل جدی حوزه فضای مجازی، مسئله برخط بودن (Online) است؛ دسترسی سریع به فضای مجازی نیز ذیل اهمیت سرعتِ در برخط شدن معنا می‌یابد. زمانی که این مسئله را در حوزه بر خط بودن دنبال می‌کردم، متوجه شدم که مسئله اصلی‌ای که منجر به توسعه برخی پلتفرم‌ها شده است، ناکارآمدی در برخط کردنِ زنان است. در غرب، بسیاری از برنامه‌های سیاستی که برای افزایش سهم زنان در برخط شدن اجرا شده است، موفق نبوده است و این مسئله منجر به سیاست‌گذاری برای طراحی پلتفرم‌هایی شده است که سهم مشارکت زنان را در فضای مجازی ارتقاء دهد. در همین نقطه بود که متوجه شدم غربی‌ها نه‌تنها در این مورد بلکه در خیلی از حوزه‌های دیگر cyber policy با تمایز جنسیتی سیاست‌گذاری می‌کنند.

حال این سؤال مطرح است که در کشور ما و در خط‌مشی‌گذاری فضای مجازی، چه میزان به تفاوت‌های جنسیتی توجه می‌شود؟